دیوان عالی کشور حکم اعدام ناصر بکرزاده را که در بهمن‌ماه ۱۴۰۴ توسط شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» صادر شده بود، عیناً تأیید کرده است. با تأیید این حکم و هم‌زمان با تشدید روند اعدام زندانیان سیاسی، خطر اجرای قریب‌الوقوع آن به‌طور جدی افزایش یافته است.

بر اساس اطلاع شبکه حقوق بشر کردستان، ناصر بکرزاده روز شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ به دفتر اجرای احکام زندان مرکزی ارومیه احضار و تأیید حکم اعدام در دیوان عالی کشور به‌صورت رسمی به او ابلاغ شده است.

به گفته یک منبع مطلع، عبدالله‌زاده، مسئول اجرای احکام زندان مرکزی ارومیه، هنگام ابلاغ حکم، او را به اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدام تهدید کرده است. این موضوع با اعتراض ناصر بکرزاده مواجه شده و در پی آن، وی از سوی این مقام مسئول مورد بی‌احترامی و ضرب‌وشتم شدید قرار گرفته است.

گفته می‌شود، تأیید این حکم تنها ۱۰ روز پس از ارجاع پرونده به دیوان عالی کشور صورت گرفته است. این روند شتاب‌زده در حالی رخ داده که پیش‌تر حکم اعدام این زندانی دو بار از سوی دیوان عالی کشور نقض شده بود. این وضعیت، در کنار شرایط جنگی حاکم بر کشور، نگرانی‌ها درباره خطر اجرای حکم اعدام را به‌طور چشمگیری افزایش داده است.

ناصر بکرزاده پس از ابلاغ حکم اعدام، با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری، خواستار حمایت بین‌المللی برای لغو این حکم شده است:

سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم،

من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه می‌شنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچک‌تر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم.

پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مرده‌اند و زنده شده‌اند. غم دوری و فراق، بر روی دوش‌شان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شده‌اند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تک‌پسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیری‌ام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمی‌دانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم.

پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقه‌ای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاح‌الدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راه‌اندازی کردم.

در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد.

این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بی‌گناهی من مورد تأیید قرار گرفت.

با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامه‌ای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد.


شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تحمل کند.
اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را می‌بینم و خانواده‌ام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری.

از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبه‌های آن‌ها بوده‌ام، خواهش می‌کنم صدای بی‌صدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، و کل جهان برسانند.

ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب می‌گویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود.

ناصر بکرزاده
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
زندان مرکزی ارومیه