یعقوب کریمپور، که اخیرا با اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» به اعدام محکوم شده، در نامهای از زندان مرکزی ارومیه، جزئیات تکاندهندهای از بازداشت، بازجویی و روند قضایی پرونده خود را شرح داده است. او در نامه خود نوشته، بیش از دو ماه را در بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه، در شرایط غیرانسانی و زیر فشار شدید جسمی و روانی سپری کرده است.
یعقوب کریمپور، شهروند تُرک یارسان دارای معلولیت، متولد ۱۳۶۱ در میاندوآب، متاهل و فارغالتحصیل رشته حقوق از دانشگاه مراغه است. او در ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ از سوی نیروهای وزارت اطلاعات در میاندوآب بازداشت و به بازداشتگاه این نهاد امنیتی در ارومیه منتقل شد. بنا بر محتوای نامه، او حدود دو ماه تحت شکنجه شدید جسمی و روانی قرار داشته تا به انجام اعترافات اجباری درباره «همکاری با عوامل موساد و ارسال دادههای اطلاعاتی» وادار شود.
وی تا زمان ارسال پرونده به شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه از حق داشتن وکیل محروم بود. جلسه دادگاه نیز در اواخر مهر ماه بهصورت ویدئو کنفرانس برگزار شد. او حتی در این جلسه امکان دفاع موثر از خود را نداشت و در یک محاکمه کوتاه کمتر از ۱۵ دقیقه، از سوی قاضی سجاد دوستی با اتهام «افساد فیالارض» از طریق جاسوسی برای اسرائیل به اعدام محکوم شد. صدور این حکم در تاریخ ۱۷ آبان ۱۴۰۴ در زندان مرکزی ارومیه به او ابلاغ شده است. پس از اعتراض وکیل پرونده به این حکم، پرونده به شعبه ۹ دیوان عالی کشور ارجاع شده است.
بر اساس این نامه، یعقوب کریمپور که مددجوی بهزیستی، بیکار و دارای معلولیت شدید حرکتی است و بهدلیل جراحی ستون فقرات، جراحی ریه و ابتلا به بیماری مزمن اعصاب و روان نیاز مستمر به درمان و مصرف دارو دارد، در دوران بازداشت از دسترسی به داروهای حیاتی محروم بوده است. او تاکید کرده بازجویان از قطع دارو بهعنوان ابزار فشار برای اخذ اعترافات اجباری استفاده کردهاند.
به گفته وی، بسیاری از اظهارات درجشده در پرونده که مبنای اتهام «جاسوسی» و صدور حکم اعدام قرار گرفته، زیر شکنجه، اکراه و دیکته بازجویان نوشته شده است. او در بخش دیگری از نامه تصریح کرده است: «بنده در هیچجایی سمت نداشتهام و به مراکز دولتی، نظامی یا ارگانی رفتوآمد نداشته و وارد نشدهام و طبیعتا به دادههای عادی، محرمانه یا سری دسترسی نداشتم و هیچگونه اطلاعاتی به جایی یا اشخاصی ارسال نکردهام؛ پس چگونه به من اتهام جاسوسی میزنند؟ مأموران اطلاعات میخواهند تقصیرات و کوتاهیهای خود را به گردن مردم عادی بیندازند؛ چراکه اگر تقصیری نداشتند، این همه سردار، دانشمند و مردم عادی در جنگ دوازده روزه کشته نمیشدند.»
در این نامه همچنین به اعمال فشار شدید از طریق بازداشت و بازجویی همزمان همسر او اشاره شده است. بنا به گفته این زندانی، بازجویان با تهدید به تشدید شکنجه همسرش، او را وادار به امضای مطالب خلاف واقع کردهاند. وی این اقدام را مصداق آشکار شکنجه روانی دانسته که با توجه به وضعیت روحی و بیماریهای زمینهای، آثار مخربی بر سلامت او برجای گذاشته است.
یعقوب کریمپور در بخش دیگری از نامه، فهرستی از موارد نقض حقوق قانونی خود را برشمرده است؛ از جمله عدم تفهیم حق دسترسی به وکیل، جلوگیری از حضور وکیل حتی در قالب وکیل تسخیری، بازجویی با چشم بسته، تهدید به اعدام از سوی بازپرس، عدم ارائه مستندات اتهام، بیتوجهی دادگاه به ادعاهای مطرحشده درباره شکنجه، برگزاری جلسه دادگاه بهصورت غیرحضوری و در زمانی کمتر از ۱۵ دقیقه، و تغییر عنوان اتهامی در روز دادگاه به اتهامی که مجازات اعدام دارد.
او در پایان نامه، با اشاره به شرایط دشوار کنونی در زندان، از ناتوانی در انجام امور شخصی و وابستگی به کمک سایر زندانیان خبر داده و نسبت به وضعیت جسمی و روانی خود ابراز نگرانی جدی کرده است.
متن کامل نامه یعقوب کریمپور که نسخهای از آن برای انتشار در اختیار شبکه حقوق بشر کردستان قرار گرفته، در ادامه میآید.
اینجانب یعقوب کریمپور، اهل شهرستان میاندوآب، متولد ۱۳۶۳، در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ به اتهام ارتباط با عوامل موساد، با هجوم مأموران دستگیر شدم و در شب دستگیری به اداره اطلاعات شهرستان ارومیه منتقل شدم و به مدت دو ماه در بازداشتگاه تنگ و تاریک اداره اطلاعات بازداشت بودم. بنده بیکار، متأهل، مستأجر و مددجوی بهزیستی میباشم و درآمدی جز مستمری بهزیستی و یارانه ندارم. بنده دچار معلولیت جسمی و حرکتی شدید هستم؛ بهطوریکه کل ستون فقراتم پلاتینگذاری شده، دچار تنگی نفس شدید بهدلیل جراحی ریه سمت راست میباشم، اندامهایم یعنی دست و پایم ناتوان است و به بیماری شدید اعصاب و روان مبتلا بوده و دچار ترس، وحشت و فوبیا از جاهای تنگ، تاریک و بسته هستم. همچنین بهدلیل ناهنجاری اسکلتی که دارم، فشار اسکلتی شدید بر قلبم وارد میشود.
حملات عصبی باعث شدیدتر شدن تنگی نفس و افزایش ضربان قلبم میشود. برای هرکدام از بیماریهایم پرونده پزشکی دارم و تحت درمان هستم. با وجود وضعیت خاص جسمانی و روانی، با من مانند افراد عادی رفتار میشد و با انواع شکنجه، اکراه و تلقین، جهت اخذ اظهارات خلاف واقع و مطابق نظر بازجو که به من دیکته میشد، تحت فشار قرار گرفتم.
از جمله تخلفات صورتگرفته این بود که چند روز پس از بازداشت من، همسرم را به اداره اطلاعات ارومیه آوردند و همزمان با بازجویی من، در اتاق مجاور از همسرم بازجویی میکردند و با سوءاستفاده از احساسات او و با انواع شکنجه و تهدید، باعث به گریه افتادن همسرم شدند، بهطوریکه صدای گریه ایشان به گوش من میرسید. سپس مرا تهدید میکردند که اگر آنچه ما میگوییم را ننویسی، شکنجه همسرت شدیدتر خواهد شد.
من که به بیماری شدید اعصاب و روان مبتلا هستم، از این طریق تعادل روحی و روانیام بهشدت به هم میخورد و مرا تحت شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار دادند و تاب مقاومت نداشتم. بسیاری از مطالب به من دیکته شد و من ناچار و بیاختیار، خلاف واقع نوشتم تا شکنجه و اذیت و آزار همسرم ادامه پیدا نکند.
بنده در هیچجایی سمت نداشتهام و به مراکز دولتی، نظامی یا ارگانی رفتوآمد نداشته و وارد نشدهام و طبیعتاً به دادههای عادی، محرمانه یا سری دسترسی نداشتم و هیچگونه اطلاعاتی به جایی یا اشخاصی ارسال نکردهام؛ پس چگونه به من اتهام جاسوسی میزنند؟ مأموران اطلاعات میخواهند تقصیرات و کوتاهیهای اطلاعاتی خود را به گردن مردم عادی بیندازند؛ چراکه اگر تقصیری نداشتند، این همه سردار، دانشمند و مردم عادی در جنگ دوازدهروزه شهید نمیشدند.
تخلفات بیشتری نیز در مورد من اعمال شد، از جمله:
عدم رعایت ماده ۴۹ آیین دادرسی کیفری در خصوص اطلاع دادن بازداشت متهم به خانواده و حق تماس با خانواده و سوءاستفاده از این موضوع برای تحت فشار قرار دادن بنده.
عدم تفهیم حق داشتن وکیل، برخلاف مواد ۵، ۴۸ و ۱۹۰ آیین دادرسی کیفری، حتی وکیل مورد تأیید دادگستری.
انجام بازجوییها با چشم بسته و در حالی که بازجو پشت سر بنده نشسته یا ایستاده بود، همراه با تحقیر مکرر و تهدید به مرگ، با وجود ابتلای بنده به بیماری شدید اعصاب و روان و ترس از تاریکی و فضاهای تنگ.
ممانعت از حضور وکیل، حتی وکیل تسخیری.
ممانعت بازجو از دسترسی بنده به داروهای اعصاب و روان در طول بازداشت در بازداشتگاه اطلاعات. بنده سالهاست به بیماری اعصاب و روان مبتلا بوده و تحت درمان میباشم و وابستگی شدیدی به مصرف داروهای تجویزی روانپزشک دارم. مصرف نکردن این داروها عوارض شدید و مهمی از جمله حملههای عصبی، قطع تنفس، افزایش ضربان قلب، عدم تعادل و بروز اختلالات روانی برای من ایجاد میکند. متأسفانه بازجویان از اهرم قطع دارو و وابستگی شدید بنده به مصرف آنها بهعنوان ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر و وادار کردن بنده به نگارش مطالب دیکتهشده سوءاستفاده نمودند و مرا عمداً از حق مداوا و درمان در طول مدت بازداشت محروم نگه داشتند.
تهدید اینجانب از سوی بازپرس شعبه ۶، آقای آتشبار، به اعدام در حین بازپرسی.
عدم ارائه مستندات قانونی اتهام و ادله انتساب اتهام در کیفرخواست. وکیل اینجانب نسبت به این موضوع ایراد وارد کرد، اما قاضی توجهی نکرد.
عدم رعایت صلاحیت محلی و احاله غیرقانونی پرونده، برخلاف مواد ۳۱۰ و ۳۴۱ آیین دادرسی کیفری.
عدم ابلاغ و قرائت کیفرخواست در جلسه دادگاه توسط دادستان یا نماینده وی و اکتفا به قرائت مختصر عناوین اتهامی توسط رئیس دادگاه. با توجه به معیوب بودن سیستم صوتی و تصویری محکمه الکترونیک، عناوین اتهامی را متوجه نشدم. با وجود درخواست رسمی بنده و وکیلم از ریاست شعبه مبنی بر برگزاری دادگاه حضوری، این درخواست نادیده گرفته شد و با وجود اتهامی که مستوجب اعدام است، جلسه دادگاه بهصورت غیرحضوری و از طریق سیستم صوتی و تصویری و ویدئوکنفرانس برگزار گردید و آن هم در کمتر از ۱۵ دقیقه.
با وجود اظهارات مکرر بنده در خصوص شکنجه و اخذ اظهارات تحت شکنجه و اکراه، قاضی شعبه، آقای سجاد دوستی، با بیاعتنایی کامل تحقیق مجددی از بنده به عمل نیاورد و این موضوع را نادیده گرفت.
با توجه به معلولیت شدید جسمی و حرکتی و بیماری اعصاب و روان، بازجوییها بیش از ساعات معمول و حتی در روزهای تعطیل انجام میشد.
لازم به ذکر است که در روز دادگاه، عنوان اتهامی بنده تغییر یافت و به اتهام جاسوسی به نفع رژیم صهیونیستی و ارسال دادهها تبدیل شد. بنده روزها و شبها را بهسختی در محیط بسته زندان سپری میکنم و در انجام امور شخصی با مشکل جدی مواجه هستم و بسیاری از کارهای شخصیام توسط زندانیان و همبندانم انجام میشود.